صفحه ها
دسته
پنجره
من اينجام هستمااااا!
يه سر اينجام بريد!
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 43524
تعداد نوشته ها : 18
تعداد نظرات : 89
Rss
طراح قالب

یک زوج در اوایل شصت سالگی ، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رو جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچولوی قشنگ سرمیزشون ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی این چنین مثال زدنی هستید و در تمام این مدت به هم وفادارموندین،  هر کدومتون یک آرزو بکنین.

 خانم گفت: اووووووه! من میخوام به همراه همسرعزیزم، دور دنیا سفر کنم.

پری چوب جادویی اش رو تکون داد و اجی مجی لاترجی. دوتا بلیت برای خطوط مسافربری جدید و شیکOm2 در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چندلحظه فکر کردو گفت: خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوونتر از خودم داشته باشم.

خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو آرزوست دیگه!!

پری چوب جادویی اش رو چرخوند  ... اجی مجی لا ترجی و آقا 92 ساله شد! 

 
 

 

دسته ها : داستانک - نمکدون
شنبه سیزدهم 7 1387

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , فرد گناهکاری اقامت داشت !  راهب که می دید تصمیم گرفت با او صحبت کند . فرد  را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی؟!

 

فرد به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای به او نشان دهد ...

 

راهب که از بی تفاوتی فرد نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , گناهان او را می شمرم !!!

 

و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن فرد را زیر نظر بگیرد , هر گناهی که فرد انجام می داد، راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ... 

راهب دوباره فرد را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !

 

فرد به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟

 

خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ... روح فرد , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !

 

در راه , راهب دید که بر آن فرد  چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن فرد که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!

 

یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این فرد روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!! "  

-------**************-------

از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "  

اثر : پائولو کوئلیو

---------------%

فک می کنم این یکی دیگه واقعنی داستانک باشه!!...نیست?؟!!

 
دسته ها : داستانک
پنج شنبه چهارم 7 1387

  

     

*          *       * *                    *   

*              *               *                 *

دو جیبِ مو زبی پولی کپک زد

 

 

زنُم آمد مو رَه محکم کتک زد !

ز لنگه کفش پرمهرش، عزیزون

 

 

دوباره ، کلّه ی پوکُم ترَک زد !

*             *             *              *           *

*                *             *          *

-------------%

سپنتامینو ی عزیز لطفاً لینک وبلاگتو برام بذار!

ممنون میشم
دسته ها : نمکدون
سه شنبه دوم 7 1387

--------*********------

اگه گفتی این چیه؟

 

0<-<

.

.

.

.

نه خیر برات نمردم زیر آفتاب خوابیدم برنزه شم!!!

--------*********------

سلام

.

.

.

.

چیه حالا دنبالم راه افتادی؟ نمیشه بهت یه سلامم کرد؟!؟

--------*********------

بلوتوث قلبتو روشن کن می خوام قلبمو واست بفرستم!

.

.

.

.

یوهاهاهاها ویروس داشت الان می میری!

 

--------*********------

لپتو بیااااااااار!!

.

.

.

.

شتلق

 

.

.

.

این چکو زدم تابگی منتظر  اس ام اس کی بودی اینجوری پریدی رو گوشیت؟!؟

--------*********------

یواش یواش برو پایین یه چیزی بهت بگم

.

.

.

.

.

تند اومدی نمیگم!

--------*********------

کجایی؟ نشستی اون بالا وا3 خودت حال میکنی؟

.

.

.

.

مارو تحویل نمیگیری؟!؟؟

.

.

.

قربونت برم بی زحمت دوتا نارگیل بنداز پایین ببینم!

--------*********------

الهی من خورشید شم و تو ماه!

.

.

.

که تاروز قیامت  ریخت تو رو نبینم!

------------------

نظرکه یادتون مونده دیگه!؟

 

دسته ها : نمکدون
دوشنبه اول 7 1387
X